فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

435

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

حمايت ؛ « مركز رِعَايةِ الطِّفل » : مركز بهداشت كودكان ؛ « شرطُ مُعَامَلَةِ الدُّوَلِ الأَكْثَر رِعَايةً » : شرط داد و ستد با كشورهاى برتر از ديگر كه بيشتر مراعات كنند ، و در زبان متداول به معناى خارش سخت بدن است . رَعَبَ - - رَعْباً و رُعْباً : ترسيد ، - الرَّجُلَ : آن مرد را ترسانيد ، - رَعْباً الإنَاءَ اوِ الْحَوْضَ : ظرف يا حوض را پر از آب كرد ، - السّنامَ و نحوَهُ : كوهان را به درازا بريد . رَعَّبَ - تَرْعِيباً و تَرْعَاباً الرجُلَ : آن مرد را ترسانيد ، - الإناءَ : آن ظرف را پر كرد ، - السَّنامَ : كوهان را به درازا بريد . الرُّعْب - ترس ، مترادف ( الفَزَع ) است . الرَّعْب - وِرد و افسون و جز آنها . الرُّعُب - ترس . رَعْبَلَ - رَعْبَلَةً [ رعبل ] اللَّحْمَ : گوشت را قطعه قطعه كرد تا آتش بدرون آن رخنه كند و آن را بپزد ، - الثَّوبَ : پيراهن را پاره پاره كرد . الرِّعَة - [ ورع ] : اجتناب و دورى از گناهان ، حالت و شأن . رَعَدَ - - - رَعْداً و رُعُوداً السحابُ : ابر صداى تندر را به گوش رسانيد . الرَّعْد - مص ، تندر ، رعد . الرَّعْدَة - نگرانى و سرگردانى كه از ترس و مانند آن پديد آيد . الرِّعْدة - مترادف ( الرَّعْدة ) است . الرِّعْدِيد - ج رَعَادِيد : ترسوى بسيار لرزان . الرِّعْدِيدة - ج رَعَادِيد : مترادف ( الرعدِيد ) است . رَعْرَعَ - رَعْرَعَةً [ رعرع ] هُ اللَّهُ : خداوند آن را رويانيد ، - المَاءُ : آب بر روى زمين موج زد ، - الفَرَسَ : سوار بر اسب شد تا آن را رام كند . رَعِشَ - - رَعَشاً : لرزيد يا او را لرزه گرفت . رَعَّشَ - تَرْعِيشاً هُ : او را ناتوان كرد . الرَّعِش - آنكه لرزه گرفته باشد ، ترسو ، مرد شتابان به سوى جنگ يا به كار نيك . الرَّعْشاء - من النوق : ماده شتر شتابان در راه كه بسيار تكان خورَد ، - مِن النّعامِ : شتر مرغ تندرو . الرَّعْشَة - سبكبالى و لرزش در هوى و هوس . اين واژه در زبان متداول رايج است . الرِّعْشَة - شتاب ؛ « رِعْشةُ الحُمىَّ » : لرزيدن كه در پى آن تب و درد پديد آيد . الرِّعْشِيش - [ رعش ] : ترسو ، آنكه شتابان به سوى جنگ يا كار نيك رود . رَعِفَ - - رَعَفاً الدمُ : خون از بينى روان شد ، - رَعَفاً و رَعْفاً و رُعَافاً الرّجُلُ : خون از بينى آن مرد روان شد . رَعَنَ - - رَعْناً : احمق شد ، در سخن خود نادانى بخرج داد ، سست شد ، - تْهُ الشمسُ : آفتاب به مغز سر او آسيب رسانيد بطوريكه افتاد و بى هوش شد . رَعِنَ - - رَعَناً : احمق و نادان شد ، سخن پوچ و به رويه گفت ، سست شد . رَعُنَ - - رُعُونَةً : مترادف ( رَعِنَ ) است . الرَّعْن - ج رِعَان و رُعُون : دماغه‌ى كوه ، كوه دراز و بلند . الرُّعُونة - مص ، نادانى و بى خيالى . الرَّعَوِيّ - [ رعي ] : مترادف ( الرَّعائيّ ) . الرَّعَوِيَّة - [ رعي ] : همشهريگرى يا صفت هموطن است . الرَّعْي - [ رعي ] : مص ؛ « رَعْياً لك » : نگهدار تو باشد . در اينجا واژه ( رَعْياً ) مفعول به فعل محذوفى است و تقدير آن ( اسْالُ اللَّه رَعْياً لك ) مىباشد . الرِّعْي - ج أَرْعَاء [ رعي ] : گياه و علف ؛ « رِعْي الإبِلِ » ( ن ) : نام گياهى است ؛ « رِعْي الحَمَامِ » ( ن ) : گياهى است كه در قديم اهميت طبى داشته و گونه‌هاى مختلفى دارد از آن جمله ( رِعْي الحَمَام البُسَتانِي ) است كه براى زينت كشت مىشود . الرَّعَيَان - گرى ، خارش بدن . الرَّعِيب - ترسوى هراسان ، مرد چاق و پر چربى . الرَّعْيَة - [ رعي ] : اسم است از ( رَعَى ) . الرَّعِيَّة - ج رَعَايَا : ستور چرندهء ، ستور كه به چرا برده شود ، قوم ، عامّه‌ى مردم كه سرپرستى بر آنها حاكم باشد ؛ « رَعِيَّة الملكِ » : رعاياى پادشاه ؛ « رَعِيَّة الأسقف » : پيروان أسقف ؛ « رَعَايَا الدَّولَة » : اتباع دولت كه داراى يك نوع شناسنامه باشند . الرَّعِيش - مترادف ( الرَّعِش ) است به معناى لرزان . رَغَا - - رُغَاءً [ رغو ] البعيرُ أو النعامُ أو الضبعُ : شتر يا شتر مرغ يا كفتار بانگ زد و صدا كرد ، - الصبِيُّ : آن كودك سخت گريست ، - الرعْدُ : تندر سخت آواز داد ، - رُغَاءً و رَغْواً هُ : او را خوار و زبون كرد ، - رَغْواً اللبنُ و نحوُهُ : شير يا مانند آن كف كرد . رَغَّى - تَرْغِيَةً اللبنُ و نحوهُ : مترادف ( رَغَا ) است ، - فلاناً : فلانى را خشمگين كرد ، او را خوار و زبون كرد . الرَّغَاب - من الأرض : زمين نرم كه آب باران در آن فرو رود و آب بر آن روان نشود مگر از باران بسيار . الرُّغَام - ج أَرْغِمَة : آب بينى . نام ديگر آن ( المخاط ) است . الرَّغَام - خاك يا ماسه كه با آب آميخته شده باشد . الرُّغَامَى - مترادف ( الأَنْف ) است به معناى بينى . الرُّغَاوى - [ رغو ] من اللبن : شير كه روى آن چربى باشد ، سرشير . الرَّغَاوَى - من اللبن : مترادف ( الرُّغَاوَى ) است . الرِّغَاوَة - من اللبن : مترادف ( الرُّغَاوَى ) است . الرُّغَاية - من اللبن : مترادف ( الرُّغَاوَى ) است . الرِّغَايَة - من اللبن : مترادف ( الرُّغَاوَى ) است . رَغِبَ - - رَغْباً و رُغْباً و رَغْبَةً فيهِ : او را خواست و دوست داشت ، - عنهُ : از او روى گردان شد و وي را رها كرد ، - بهِ عن غيره : او را بر ديگرى ترجيح داد ، - رَغَباً و رَغْبَى و رُغْبَى و رُغْبَةً و رَغَبَةً و رَغَبوناً و رَغَبَاناً و رَغْباءَ الَيهِ : نسبت به او زارى و خوارى نمود و دعا كرد .